احتمالاً همۀ ما در شبکههای اجتماعی چنین تجربهای را داشتهایم:
نوشتۀ کاربری را خواندهایم، به نظرمان اشتباه آمده است و تلاش کردهایم تا با دلیل و منطق انتقادمان را برایش توضیح دهیم، اما در جواب بلاک شدهایم یا فحشی نثارمان شده است.
بعید نیست که خودمان هم در واکنش به مخالفانمان دست به چنین کارهایی زده باشیم. چرا در شبکههای اجتماعی گفتوگوی سازنده اینقدر دشوار است؟
بقول سقراط: تفاوت است میان آنچه میدانید و آنچه خیال میکنید میدانید!
یکی از شیوههایی که اینترنت تصویر ما از خودمان را تحریف میکند این است که تمایل ما انسانها برای دستبالاگرفتن دانشمان دربارۀ نحوۀ عملکرد دنیا را تشدید میکند.
اینترنت ما به یک مکانیسم تقویتی بزرگ تبدیل میشود که تمام اطلاعاتی را که، بر اساس پیشداوریهایمان، مستعد پذیرششان هستیم به خوردمان میدهد و تشویقمان میکند تا افراد حاضر در حبابهای دیگر را پستفطرتهایی ناآگاه بدانیم.
فقط خودمان همهچیز را میدانیم، این را اینترنت به ما گفته است.
به بیان دیگر، اینترنت نوعی غرور معرفتی را در ما میپروراند، یعنی این تصور که دانستههایمان خیلی بیشتر از آن چیزی است که واقعاً هست. جهتدهی رسانههای اجتماعی ما را به سمتی حرکت دادهاند که در آنها دیدگاههای خودمان مورد استقبال و دیدگاههای مخالف مورد تمسخر قرار میگیرند.
در پناه این نوع تفکربا هیچ چالش جدیای روبهرو نمیشویم و جماعتی که خودمان آنها را برگزیدهایم تشویقمان میکنند و بدینترتیب، رفتهرفته توانایی خودارزیابی دقیق را از دست میدهیم و خودمان را بسیار داناتر از آن چیزی تصور میکنیم که واقعاً هستیم.
اما آنچه فروتنی فکری را نابود میکند فقط مکانیسم تقویت اجتماعی از طریق افراد همباور نیست.
ردپاهای دیجیتال خودمان هم در این قضیه دخیل است، یعنی آثار دائمیای که نظرات قبلی خودمان برجا میگذارند.
یکی دیگر از راههایی که فضای مجازی میتواند به ما آسیب برساند. اصرار به پاسخ هایی است که باعث میشود تا افراد در برابر دادههایی که نشان میدهد قبلاً اشتباه کردهاند، مقاومت بیشتری به خرج دهند.
به سبب وجود رسانههای اجتماعی، اکثر ما خود را بهطور علنی پایبند نظراتمان کردهایم. صفحههایمان در شبکههای اجتماعی حاصل کپی پیس های روزانهای است که طی سالها بهطور علنی منتشر شده و دیدگاههای منجمدمان دربارۀ سیاست، اخبار، روابط، و خیلی موضوعات دیگر در آن ثبت شده است.
کاربران زیرک شبکههای اجتماعی نگرانی این را دارند که ردپاهای دیجیتالشان بر فرصتهای آیندهشان تأثیر بگذارد، اما کمتر کسی نگران است که ردپاهای دیجیتالش بر ذهن خودش تأثیر بگذارد.
پایبندی علنی به نظرات کنونیمان شاید این اثر را بر ما داشته باشد که اگر در آینده اطلاعاتی به دستمان برسد که در حالت عادی نظرمان را تغییر میدهد، حالا نسبت به آنها مقاومت میورزیم و بدینترتیب امکان فروتنی فکری در ما از بین میرود.
گرچه شاید بعضی از افراد پذیرای این باشند که نظرشان را تغییر دهند، اما بعید است در رسانههای اجتماعی به آن نوع از مطالبی بر بخورند که کشف و رشد واقعی را برانگیزد.
با توجه به اینکه سکۀ رایجِ رسانههای اجتماعی را همرسانی و لایک و کامنت تشکیل میدهند، اقتصاد این رسانهها همیشه برندگان و بازندگانی را برمیگزیند و به آفرینگوییها و هجومها، و تحقیرها، و گفتوگوهای کوتاه و بیرحمانهای پاداش میدهد که در آنها برندهای یک بازنده را خرد میکند.
چگونه از طریق صحبت، تعصب فردی را از بین ببریم و این مفهوم در فضای مجازی موج میزند که وظیفۀ ما تخریب و تقبیح کسانی است که با ما مخالفاند.
پژوهشهای جدید نشان میدهد که اگر میخواهید نظر کسی را عوض کنید، باید با آنها صبوری کنید، ازآنهابخواهید دربارۀ زندگیشان بیندیشند و به حرفشان گوش فرا دهید.
بدین صورت نیست که از کسی انتقاد کنید یا بر آنها برچسب پرسشهراسی بزنید. همین باعث میشود که با خیلی از گفتوگوها مشکل داشته باشید.
به بیان دیگر، آن نوع از گفتوگو که احتمال دارد نظر مردم را عوض کند
یعنی در غرور معرفتی آنها رخنه و آنها را وا بدارد تا با محدودیت دانش خود روبهرو شوند!
دقیقاً همان گفتمان بدونقضاوت، طولانی و اصیلی است که در رسانههای اجتماعی بهایی به آن داده نمیشود.
پس پرسش مهم این است: آیا میتوانیم به تغییر رسانههای اجتماعی مبادرت بورزیم بهشکلی که بهجای غرور معرفتی و فردگرایی ، به دادوستد آزاد اندیشهها، کشف و گفتمان نیکاندیشانه بها بدهند.
از خودمان بپرسیم : آخرین باری که پس از گفتوگویی با خود فکر کردیم :
ایول، عجب گفتوگویی بود ! به احتمال زیاد پس از این گفتوگو حس کردیم آدم باهوشی هستیم، چیز جدیدی کشف کردهایم؛ واقعا کی بوده است!
دنیا جای واقعاً پیچیدهای است. هیچکدام از ما نمیتوانیم دسترسی کامل به حقیقت داشته باشیم.
