ما در مکتب اسلام و شیعه آموختیم که حرکت در راه خدا اسارت دارد
رتانیوز– نزدیکای غروب بود دوچرخه رو از انباری برداشتم و به طرف فاز سه اندیشه رفتم.
برای رکاب زدن تو فاز یک هیچ جایی وجود نداره البته شهرک مریم برای اینکار کمی مساعده اما واقعیت اینه که تو تاریکی شب آدم جرات نمیکنه اون سمت بره چون نصف شهر در خاموشی به سر میبره اگر تو چاله و حفرهای بیافتی کسی نیست به داد برسه.
تو همین حال و هوا بودم که حسین تماس گرفت. حسین از رفقای قدیمی و با مرامی که گاهی باهم دوچرخه سواری هم میکنیم.
وقتی رسیدم پیش حسین که صدای اذان مغرب از مسجد امام حسن مجتبی (ع) بلند بود پیشنهاد داد بریم نماز رو به جماعت بخونیم قبول کردم و رفتیم. مسجد فوق در محله فاز سه نزدیکای استخر مشهدی است.
بین دو نماز بود امام جماعت رو به جمعیت ایستاد و سالروز ورود آزادگان عزیز رو تبریک گفت و ادامه داد:
در بین نمازگزاران عزیزان این مسجد سه آزاده داریم که قصد دارم به نیابت از شما نمازگزاران عزیز از اونها با یک دستخط تقدیر و تشکر کم. حاج آقا روحافزایی اونها رو به اسم نام برد یکی از اونها مسافرت بود اما دو آزاده دیگه به نامهای #مصطفی_ابوالحسنی و #مقصود_آجرلو دو طرف امام جماعت ایستادند و در همون مجلس بی ریا ولی آسمونی برای سلامتی همه آزادهها صلوات فرستادیم؛
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
در همون فرصت کوتاه مصطفی آجرلو که از قضا آدم تحصیلکرده و با سوادی هم بود چند دقیقهای صحبت کرد و گفت:
از ما میخوان که خاطرهای از دوران اسارت بگیم. اون اتفاقی که در اسارت برای ما افتاده دو چیز بوده اول آزار به جسم و جان است و دوم آزار به روح و روانمون.
مصطفی ادامه داد:
با توجه به اینکه ما خودمون بشدت از نظر جسم و روح آسیب دیدیم؛ قرار گذاشتیم با گفتن خاطراتمون دیگه شماها رو آزار ندیم ولی امروز میخوام از همه شماها عذرخواهی کنم و گوشهای از این خاطره رو بازگو کنم.
قبل از اینکه به نقل خاطره مصطفی ادامه بدم یه سوال ازتون دارم؛ تاحالا شده یکی یه حرف بهتون بزنه نتونید جوابشو بدید؟ یا اینکه فحش و بد و بیراه بگه بهتون؟ تاحالا جایی بوده کتک خوردن برادر یا رفیقتون رو ببینید و نتونید حتی جلوی شدت ضربههای طرف رو بگیرید؟ خیلی سخته آدم میون یه مشت نامرد گیر کنه…
حالا جونم براتون بگه اسرای ما تو عراق چی کشیدن البته از زبان مصطفی عزیز:
ابوالحسنی ادامه داد: ما اونجا دیدیم که اون لعنتیهای بیرحم چماقهای قطور بدست میگرفتن و هموطن و هم رزم مارو جلوی چشمامون ضربه میزدن هربار که با دستهای سنگین چماق رو بالا میبردن و پایین میآوردن، خشم و اشک و فریادمون بالا میرفت نمیدونستیم از خشم فریاد بزنیم یا از درد گریه کنیم حتی تصورش هم برامون سخته.
نامردها هر دو دست رو از ساق و بازو و هر دو پا رو از ساق و رون میشکستند… و برای ما راهی جز صبر نبود.
ما در مکتب اسلام و شیعه آموختیم که حرکت در راه خدا اسارت داره.
مصطفی ابوالحسنی ادامه داد: اگر به زندگی پیامبران و امامان معصوم علیهمالسلام نگاه کنیم جسم همگی آنها در دورانی از زندگی طعم اسارت را کشیده است.
کدام امام معصوم است که طعم اسارت و زندان را نچشیده باشد لذا درد اسارت در مسیر دین درسی است که آزمون آن را ما طی کردیم و امروز به لطف خدا مورد توجه شما مردم شریف، مومن و نمازگزار هستیم.
نگارنده مطلب سعی دارد با انتقال یک صحنه زیبا از همدلی و استقامت مردم سهم کوچکی در این مسیر داشته باشد.
حق پایدار
اسماعیل بکلیان روزنامهنگار