کج دار و مریز
اگر نخواستی بریز!
بیایید یک کار با مزه بکنیم. یک کاسه بردارید آن را از آب پر کنید بعد سرپا بایستید و کاسه ی آب را آرام آرام کج کنید تا جایی برسد که کاسه آشکارا کج باشد ولی آب نریزد. قرار نیست شعبده بازی کنیم، آموزش صرفه جویی در آب هم نیست، فقط و فقط می خواهیم به حالتی برسیم که به آن می گویند “مدارا از سر ناچاری”. همان که از قدیم در مثل به آن می گفتند “کج دار و مریز”. محتشم کاشانی زیبا تصویر کرده این حالت دشوار را:
در بزم حکیمان ز می شور انگیز
نی تاب نشستن است و نی پای گریز
از بهر من تنگ سراب ای ساقی
مینا به سرپیاله کج دار و مریز
بد حالتی است؛ قبول دارم چه در تعاملات فردی و چه اجتماعی و سیاسی، بسیار پیش می آید که چاره ای نمی ماند جز کج دار و مریز رفتار کردن، وقتی امکان گریز نیست از موقعیتی که آن را خوش نمی داریم و توان ستیز هم نداریم بهترین راه همین مداراست تا عاقبت کاری از دست مان بر آید و فرجی حاصل شود و گشایشی در کار آید به قول مولانا:
مائیم و تویی خانه خالی برخیز
هنگام ستیز نیست ای جان مستیز
چون آب و شراب با حریفان آمیز
چندان که رسم به جای کج دار و مریز
نکته این است که این “مریز” هیچ ربطی به مرض و مریض ندارد و همان امر به نریختن است. شاید در مواجهه با بیماری های سخت هم رفتارمان باید کج دار و مریز باشد، اما خود واژه ی مریز در این مثل همان فعل امر مریز با حرف “ز” است نه “مریض” با حرف “ضاد”.
(متن کپی شده از یک نشریه چاپی است)